تبليغاتX
عطرحضور یار

عطرحضور یار

حضور یار

شکوه معلم




شکوه معلم


حالا، همه چيز مکث کرده است.
همه صورت هاي خندان و دست هاي پرشور، انگار چيزي ديگر تمنا دارد. آن پاسخ محو، آن حضور صميمي و آن زمزمه محبت، يک «معلم» است.
در باز مي شود.

قلم و کتاب و دست و پا، به احترام شکوه «معلم» قيام مي کند.
ديوارها هم ايستاده اند.
همه بايد به حرمت لبخند آموزگار برخيزند و به مهرباني و علم، سلام کنند.



+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390ساعت 22:1  توسط معصومه رضوی  | 

شهادت حضرت محسن عليه السلام



شهادت حضرت محسن عليه السلام

گفتيم که مردم بي‎وفاي آن عصر به دنبال تحريک برخي به در خانه دختر رسول خدا آمدند و نسبت به وصي پيامبر اکرم، اميرالمومنين علي عليه السلام بي‎حرمتي کردند و اين هجوم به خانه وحي ضايعاتي را در پي داشت و حضرت زهرا عليهاالسلام، عزيز رسول خدا، همو که پيامبر اکرم بارها در موردش فرموده بود: "کسي که فاطمه دخترم را آزار دهد، مرا آزار داده و کسي که مرا آزار دهد باعث ناخشنودي خدا مي‎شود"؛ را صدمه زدند. از جمله اين که باعث شدند که حضرت، فرزند شش ماهه‎اش را که رسول خدا نامش را "محسن" نهاده بود و هنوز به دنيا نيامده بود را سقط نمايد. در بسياري از منابع عامه نيز به سقط حضرت محسن بن علي عليهماالسلام اشاره شده است که نام آن منابع را ذکر مي‎نماييم.

1ـ ابن شهر آشوب سروى در كتاب «المناقب» خود ج 3، ص 132، از كتاب «المعارف» ابن قتيبه دينورى اين واقعه را نقل کرده است.

2ـ مسعودى در«اثبات الوصيه» صفحه 142.

3ـ شهرستانى در كتاب «الملل و النحل» چاپ بيروت، ج 1، ص 57.

4ـ ذهبى در كتاب «الميزان الاعتدال»، ج 1، ص 139، رقم 552.

5ـ صفدى در كتاب خود به نام «الوافى بالوفيات»، ج 6، ص 17.

6ـ الاسفرائينى التميمى در كتاب «الفرق بين الفرق»، ص 107.

7ـ الحموئى الجوينى الشافعى در كتاب «الفرائد السمطين»، ج 2، ص 35.

8ـ ابن ابى الحديد معتزلى در «شرح نهج البلاغه»، چاپ بيروت، ج 14، ص 192.

نارضايتى‎هاى حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام از برخي صحابه

از جمله مسائل قابل طرح و بحث كه مربوط روزهاي آخر زندگي حضرت زهرا عليهاالسلام مي‎شود مسئله ناراضى بودن حضرت زهرا عليهاالسلام از برخي صحابه رسول خدا است چه اين كه نارضايتى حضرت فاطمه عليهاالسلام، نارضايتى رسول خدا و در نتيجه نارضايتى خداوند بارى تعالى است.


+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390ساعت 21:57  توسط معصومه رضوی  | 

درسوگ ياس حيدر



درسوگ ياس حيدر

زهرا عصاره عصمت است. زهرا، آیینه پاکی است. زهرا زلال کوثر است.

ای همیشه جاری! ای بهار کوتاه! ای ترنم باران وحی!

در شکوه مقام تو حیرانم که معنویت رشته‌های چادرت دست نیاز می‌آویزد و معرفت به غبار آستان خانه‌ات بوسه می‌زند.

برهوت این دنیای خاکی شایان میزبانی چشمه سار همیشه جاری تو را نداشت. تو که در آیینه زخم‌ها و داغ‌ها و در هجران پدر غریبانه زیستی و در وداع شبانه‌ات با پهلویی شکسته، خانه گلین را به امید آغوش بهشتی پدر ترک گفتی...

وجود مبارك حضرت فاطمه علیهاالسلام تنها یك تفكر یا تصور یك حقیقت حیات بخش نیست. بلكه تجسمی عینی و زنده از بركت خداوند بر انسان است.


اگر تا قبل از حضور ایشان در عالم خاكی انسان معناگرا مجبور بود گوشه‌هایی از نعمت یك زن مقدس را در اسطوره‌ها، الهه‌ها و افسانه‌ها جستجو كند یا متوسل به پاكدامنی حضرت مریم(ع) یا خردمندی آسیه و وفاداری سارا بشود، بعد از تجسم خاكی و عینی ایشان برای انسان كمال‌گرا یك الگوی زنده و جاوید پدید آمد و آن شخصیتی والا به نام «فاطمه» دختر رسول اكرم بود.



از این رو است كه فاطمه علیهاالسلام را ناموس و علت هستی می‌دانند. اگر فاطمه علیهااسلام پا به جهان فانی نگذاشته بود و خاك هبوط را به قدوم خود مبارك نمی‌كرد، دیگر برای پیروانش هدفی وجود نداشت تا برای آن به شهادت برسند و جهاد كنند. جهانیان با توسل به اوست كه توكل به احد را می‌آموزند و از نور هدایت ایشان است كه بركت زندگی دنیایی درك می‌شود.


بنابراین بی‌دلیل نیست كه بعد از درگذشت ملكوتی ایشان، بشریت، سرگشته به دنبال مرهمی است تا زخم نبود روح بخش ایشان در عالم فانی التیام یابد. از این روست كه هر چه انسان برای درك حضرت فاطمه علیهاالسلام تلاش می‌كند، بركت آن بر خودش می‌تابد و این اصل وجودی نعمت فاطمه علیهاالسلام در دنیا است.


امروز هم شاهد تلاش انسان‌های پاكی هستیم كه به دنبال معنویت فاطمه علیهاالسلام در رفتار روزمره خود هستند و با تذكره و یادمان‌هایی سعی دارند آوای خوش چشمه كوثر را در یادشان زنده نگه دارند تا در بهشت، حاضر در خدمت ایشان باشند.


رسول اكرم صلی الله علیه و آله روایت نموده‌اند كه خدای متعال فرمود: ای احمد! اگر تو نبودی آسمان و زمین را نمی‌آفریدم و اگر علی نبود تو را نمی‌آفریدم و اگر فاطمه نبود، شما را نمی‌آفریدم.(یعنی شمایان رمز خلقتید)(1)


از امام محمدباقر علیه السلام روایت شده است كه، ولادت حضرت زهرا علیهاالسلام پنج سال بعد از بعثت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سن شریف آن بانو در هنگام وفات هیجده سال و هفتاد و پنج روز بود.(2)


+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390ساعت 21:54  توسط معصومه رضوی  | 

حبط اعمال یعنی چه؟


حبط اعمال یعنی چه؟


مقدمه


یکی از مسایلی که پیرامون رابطه ایمان و عمل صالح با سعادت اخروی، و متقابلاً، رابطه کفر و عصیان با شقاوت ابدی، مطرح میشود این است که: آیا رابطه هر لحظه ایمان یا کفر با نتیجه اخروی آن، و همچنین رابطه هر کار نیک و بد، با پاداش و کیفرش قطعی و ثابت و تغییرناپذیر است یا قابل تغییر میباشد؟ مثلاً آیا میتوان اثر گناهی را با کار نیکی جبران کرد یا بالعکس، اثر کار نیکی را با گناهی از بین برد؟ و آیا کسانی که بخشی از عمر خود را با کفر و عصیان، و بخش دیگری را با ایمان و اطاعت سپری کردهاند، مدّتی گرفتار کیفر و مدّتی دیگر برخوردار از پاداش خواهند بود، یا حاصل جمع جبری آنها، تعیین کننده خوشبختی یا بدبختی انسان در جهان جاودانی است؟

این مسأله در واقع، همان مسأله حبط و تکفیر است.1

معانی لغوی و اصطلاحی واژه حبط:


"حبط" در لغت به معنای باطل شدن است:
"أحْبَطَ عَمَلَه: أَبطَلَه" عمل او را حبط کرد. یعنی باطل و بیاثر کرد.2 و در اصطلاح: "از بین رفتن پاداش عمل نیک، به دنبال گناهی که در پی آن عمل، انجام گرفته است."3 حبط در قرآن نیز به همین معنی استعمال شده است. "لئِنْ أشْرَکْتَ لَیَحْبَطنَّ عَمَلُکَ وَلَتَکوُنَنَّ مِنَ الْخاسِرینَ"4 اگر شرک ورزی حتماً اعمالت باطل و تباه خواهد شد و مسلّماً از زیانکاران خواهی بود.
علامه طباطبایی(ره) در تفسیر المیزان، واژه حبط را "عمل بی اجر" معنا کردهاند5 و در جایی دیگر به معنای "باطل شدن عمل و از تأثیر افتادن آن" به کار بردهاند و افزوده اند که واژه حبط در قرآن جز به "عمل" نسبت داده نشده است.6

اعمالی که باعث حبط اعمال میشوند


خداوند علیم و قدیر مانند همه عقلا، کارهای نیک را جدا محاسبه می‌کند و پاداش میدهد و کارهای بد را نیز جداگانه کیفر میدهد؛ مگر بعضی از گناهان که باعث قطع کامل بنده از بندگی میشود که قرآن و روایات این اعمال را: کفر، شرک، قتل انبیا و اولیا، بی‌حرمتی و انکار آیات انبیا و اولیا از روی عناد، لجاجت، تعصّب، حسد، و انکار آخرت، معرفی کرده است.

"لئِنْ أشْرَکْتَ لَیَحْبَطنَّ عَمَلُکَ وَلَتَکوُنَنَّ مِنَ الْخاسِرینَ"اگر شرک ورزی حتماً اعمالت باطل و تباه خواهد شد و مسلّماً از زیانکاران خواهی بود. علامه طباطبایی(ره) در تفسیر المیزان، واژه حبط را "عمل بی اجر" معنا کردهاند و در جایی دیگر به معنای "باطل شدن عمل و از تأثیر افتادن آن" به کار بردهاند و افزوده اند که واژه حبط در قرآن جز به "عمل" نسبت داده نشده است

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390ساعت 17:37  توسط معصومه رضوی  | 

عيد نوروز در شعر امام خمينى(ره)





عيد نوروز در شعر امام خمينى(ره)


باد نوروز وزيده است به كوه و صحرا
جامه عيد بپوشند، چه شاه و چه گدا


بلبل باغ جنان را نبود راه به دوست
نازم آن مطرب مجلس كه بود قبله نما


صوفى و عارف از اين باديه دور افتادند
جام مى گير ز مطرب، كه روى سوى صفا


همه در عيد به صحرا و گلستان بروند
من سرمست زميخانه كنم رو به خدا


عيد نوروز مبارك به غنى و درويش
يار دلدار! زبتخانه درى رابگشا


گرمرا ره به در پير خرابات دهى
به سروجان به سويش راه نوردم نه به پا


سالها در صف ارباب عمائم بودم
تا به دلدار رسيدم، نكنم باز خطا




+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم فروردین 1390ساعت 17:37  توسط معصومه رضوی  | 

بهار آمد بهار آمد بهار مشکبار آمد







بهار آمد بهار آمد بهار مشکبار آمد

نگار آمد نگار آمد نگار بردبار آمد

صبوح آمد صبوح آمد صبوح راح و روح آمد

خرامان ساقي مه رو به ايثار عقار آمد

صفا آمد، صفا آمد که سنگ و ريگ روشن شد

شفا آمد شفا آمد شفاي هر نزار آمد

حبيب آمد حبيب آمد به دلداري مشتاقان

طبيب آمد طبيب آمد طبيب هوشيار آمد

سماع آمد سماع آمد سماع بي صداع آمد

وصال آمد وصال آمد وصال پايدار آمد

ربيع آمد ربيع آمد ربيع بس بديع آمد

شقايق ها و ريحان ها و لاله خوش عذار آمد

کسي آمد کسي آمد که ناکس زوکسي گردد

مهي آمد مهي آمد که دفع هر غبار آمد

دلي آمد دلي آمد که دلها را بخنداند

مي اي آمد مي اي آمد که دفع هر خمار آمد

کفي آمد کفي آمد که دريا دُرّ ازو يابد

شهي آمد شهي آمد که جان هر ديار آمد

کجا آمد کجا آمد کزينجا خود نرفته است او

وليکن چشم گه آگاه و گه بي اعتبار آمد

ببندم چشم و گويم شد، گشايم گويم او آمد

و او در خواب و بيداري قرين و يار غار آمد

کنون ناطق خمش گردد کنون خامش به نطق آمد

رها کن حرف بشمرده که حرف بي شمار آمد


+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم فروردین 1390ساعت 17:35  توسط معصومه رضوی  | 

عفو امام صادق (ع)




عفو امام صادق (ع)

به امام صادق خبر رسيد كه پسر عموي شما

در ميان مردم به شما ناسزاي بسيار گفت.

حضرت بلند شد دو ركعت نماز خواند
و بعد از نماز با رقّت شديد گفت:


«خدايا من از حق خودم گذشتم،
تو اكرم الاكرميني از او در گذر
و به كردارش گرفتار نكن.»

گويا حضرت به اين مطلب توجه داشتند
كه قطع رحم مؤاخذه شديد و با سرعت دارد،
از اين جهت در نماز و دعا براي او سرعت نمودند.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اسفند 1389ساعت 17:27  توسط معصومه رضوی  | 

کلام نوراني امام صادق علیه السلام



کلام نوراني امام صادق علیه السلام


قال الصادق علیه السلام:
من أحب لله و أبغض لله و أعطي لله فهو ممن كمل إيمانه.

امام جعفر صادق علیه السلام فرمودند:
هر كه براي خدا دوست دارد و براي خدا دشمن دارد
و براي خدا عطاء كند ، از كساني است كه ايمانش كامل است.


اصول كافي ، ج 3 ، ص 189


قال الصادق علیه السلام:
ان المسلمين يلتقيان، فافضلهما أشدهما حبا لصاحبه.

امام جعفر صادق علیه السلام فرمودند:
از دو مسلمان كه به هم برخورد مي كند آن كه ديگري را
بيشتر دوست دارد بهتر است.


اصول كافي ، ج 3 ، ص 193


+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اسفند 1389ساعت 17:27  توسط معصومه رضوی  | 

رسول الله تودر خلوتِ وحدت خلیلی


رسول الله تودر خلوتِ وحدت خلیلی

بعدِ ذاتِ واحدِ مطلق به هستی بی‌بدیلی

بر گزینِ دست یزدان از میان نخبگانی

پیش هر صاحب نظر در صورت و معنا جمیلی

منبع اندیشه رود خروشان حیاتی

شهر علمی، کوهِ حلمی، قُلزم عقل عقیلی

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اسفند 1389ساعت 17:25  توسط معصومه رضوی  | 

معجزات زمان ولادت پیامبر اکرم



معجزات زمان ولادت پیامبر اکرم


امام صادق علیه السلام معجزاتی را که هنگام ولادت پیامبر اکرمآشکار شد، چنین بر می‌شمارد:

1- ابلیس از ورود به آسمان های هفتگانه محروم شد.
2- شیاطین دور شدند.
3- تمامی بت ها در بتکده به صورت بر زمین افتادند.
4- ایوان کسری شکست و چهارده کنگره‌ی آن سقوط کرد.
5- آب دریاچه ساوه خشک شد.
6- سرزمین خشک سماوه، آب پیدا کرد.
7- آتشکده فارس پس از هزار سال خاموش شد.
8- نوری از سرزمین حجاز بر آمد تا به مشرق رسید.
9- کاهنان عرب علوم خود را فراموش کردند.
10- سحر ساحران باطل شد.

استحیائیل ــ یکی از فرشتگان بزرگ خدا ــ در شب تولد حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم بر کوه ابوقبیس ایستاد و با صدایی بلند گفت:
« ای مردم مکه! به خدا و فرستاده او و نوری که با او فرو فرستاده‌ایم ایمان بیاورید.»


منابع:

بحارالانوار، ج15، ص257 --- امالی صدوق

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اسفند 1389ساعت 17:14  توسط معصومه رضوی  | 

اهل جهان مست تولا شويد

  

اهل جهان مست تولا شويد

از دل و جان عاشق و شيدا شويد

که جلوه اي ز حي سرمد آمد
مژده عزيزان که محمد آمد

شکر خدا آمده ختم رسل
رسيده ناجي جهان عقل کل

خلق شده نه فلک از برايش
جان جهانيان بود فدايش

تمام عالم شده مست رويش
فلک شده بسته به تار مويش

ماه بود جلوه ي رخسار او
خدا بود محو و خريدار او

کيست مگر اين گل نيکو سرشت؟
که شد زمين با قدم او بهشت


+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اسفند 1389ساعت 16:55  توسط معصومه رضوی  | 

اختر فروزان سامراء





اختر فروزان سامراء

امام حسن عسكری علیه السلام:
"از ادب همان بس كه آنچه را برای خود نمی پسندی، برای دیگران نیز مپسندی."
(مسند الامام العسكری، ص 288)
امام حسن عسكری علیه السلام در سال 232 هجری ولادت یافت. القاب آن بزرگوار را " الصامت"،" الهادی"،" الرفیق"،" الزكی" و" النقی" ذكر كرده اند ؛ برخی از مورخان لقب" الخالص" را هم بر القاب آن حضرت افزوده اند. " ابن الرضا " نیز عنوانی است كه امام جواد و امام عسكری علیهما السلام هر دو به آن شهرت یافته اند. (1)
امام حسن عسكری علیه السلام مانند دیگر ائمه علیهم السلام تحت ظلم و جور حكـّام وقت قرار داشت .ایشان سخت ترین روزها را زیر نظر سه خلیفه ی غاصب ، معتز، مهتدی و معتمد عباسی گذراند. معتزعباسی، پس از تصدی خلافت، امام را شدیداً زیر نظر قرار داد ، چند بار ایشان را روانه ی زندان كرد و به دست صالح بن وصیف سپرد.
صالح كه از دشمنان اهل بیت (ع) بود ، فرصت را غنیمت شمرد و افرادی پست را در زندان بر امام گماشت تا حضرت را آزار دهند.
علی بن عبدالغفا می گوید: روزی گروهی از عباسیان و دسته ای از منحرفان بر صالح وارد شدند. صالح به آنان گفت: نمی دانم دیگر چه كار كنم ؟ دو تن از شرورترین افرادی را كه سراغ داشتم، بر امام گماشته ام، اما چنان در آنها تأثیر نهاده كه در مدتی كوتاه اهل عبادت شدند. از آنان پرسیدم: درباره اش چه می گویید؟
پاسخ دادند: چه بگوییم درباره ی كسی كه روزها را روزه می دارد و شبها تا بامداد نماز می گزارد. نه سخن می گوید و نه به كاری جز عبادت می پردازد. هر گاه به او نگاه می كردیم ، لرزه بر انداممان می افتاد و توان تدبیر خویش ازكف می دادیم.
هنگامی كه عباسیان این سخن را از صالح بن وصیف شنیدند ، در نهایت خواری از نزدش بیرون رفتند.(2)
دشمنان تلاش می كردند كه عرصه را بر امام تنگ تر كنند، اما سیمای ملكوتی حضرت ، چنان جذاب بود كه حتی پست ترین افراد را دگرگون ساخته و به عبادت وا می داشت.
بنابر نقل برخی از مورخان، معتز امام را به دست علی بن اوتامش، كه از دشمنان سرسخت اهل بیت بود، سپرد. علی به شدت تحت تاثیر واقع و از دوستان صمیمی اهل بیت (ع) شد.
شیخ مفید از محمد بن اسماعیل علوی چنین نقل می كند : امام نزد علی بن اوتامش زندانی گردید و به او كه از دشمنان خشن آل ابی طالب بود ، دستور داده شد تا بر امام سخت بگیرد . ولی مدتی نگذشت كه علی در برابر امام چهره بر زمین سایید و سرآمد روشن بینان و نیك گفتارانی شد كه حضرت را به بزرگی یاد می كردند.(3)

فشارهای سخت و گوناگون بر امام ، معتز عباسی را قانع نساخت. او سرانجام به سعید حاجب دستور داد امام را به طرف كوفه برده و در راه به قتل برساند.(4)





ولی حضرت به درگاه پروردگار شكایت برد و معتز را نفرین كرد. سه روز بعد، در اثر دعای امام عسكری، معتز به بدترین وضع كشته شد.(5)
هنوز امام عسكری از ستم معتز كاملاً رهایی نیافته بود كه به ستم مهتدی عباسی گرفتار شد . اگرچه این فرد به زهد معروف بود (6)
اما خلافت چنان او را دگرگون ساخت كه یكباره كمر به نابودی علویان ، به ویژه امام حسن عسكری (ع) بست ، ابوهاشم می گوید: با امام عسكری در زندان مهتدی بودیم كه فرمود: ای ابوهاشم، این سركش اراده كرده است با سرنوشت اولیای خدا بازی كند، ولی خداوند عمرش را قطع و كوتاه خواهد كرد. بامداد تركها بر مهتدی شوریدند و او رابه قتل رساندند.(7)
پس از مهتدی ، احمد بن جعفر بن متوكل ، مشهور به معتمد عباسی در سال 256 هجری بر مسند خلافت نشست. او امام را بیش از دیگران ، تحت فشار قرار داد. این بار پیشوای یازدهم به دست یحیی بن قتیبه سپرده شد . یحیی چنان عرصه را بر امام تنگ ساخت كه مورد اعتراض همسرش قرارگرفت. او در برابر اعتراض همسرش سوگند یاد می كرد كه حضرت را میان درندگان رها می كند. ابن شهر آشوب می نویسد:" یحیی در پاسخ به اعتراض همسرش سوگند خورد كه امام را در میان درندگان و شیران خواهم افكند. آنگاه با اجازه خلیفه، امام را میان شیران افكند. پس از مدتی به محل نگهداری شیران نگریستند وامام را در حال نماز یافتند پس دستور داد تا امام را به خانه اش باز گردانند.
پس از مطلع شدن از این واقعه ، معتمد عباسی نزد امام رفت و عاجزانه از حضرت تقاضای عفو و دعا نمود(8)

البته نرمش معتمد عباسی دیری نپایید. او چنان شیفته قدرت و مقام بود كه همه چیز را به فراموشی سپرد و به چیزی جز شهادت امام نمی اندیشید.


نظارت شدید حكومت بر امام

عباسیان نگران بودند كه امام ، همانند سایرعلویان، با داشتن هوادارانی چند ، دست به قیام بزنند . پس امام حسن عسكری (ع) را بعد از پدر بزرگوارشان همچنان در سامراء نزد خود نگاه داشتند . در چنین شرایطی بود كه رفت و آمد شیعیان با امام تحت كنترل درآمده و شناسایی شیعیان برای آنها ممكن می شد.سالهایی كه امام در این شهر می زیست به جز چند بار كه به زندان افتاد در صورت ظاهر همانند یك شهروند عادی زندگی می كرد. طبعاً رفتار وی به طور محتاطانه ای زیر نظر حكومت قرار داشت. روشن است كه امام حسن عسكری علیه السلام همانند سایرامامان، در صورت داشتن اختیار و آزادی ، نه سامراءبلكه مدینه را برای زندگی انتخاب می كردند. در واقع اقامت طولانی ایشان در سامراء، نوعی بازداشت از طرف خلیفه عباسی به شمار می آید.

وجود شبكه منظم شیعیان كه از مدتها قبل شكل گرفته بود ، در نظر خلیفه از اهمیت فراوانی برخوردار بود و موجبات نگرانی و وحشت او را فراهم می آورد ؛ چیزی كه می باید به نحوی كنترل می شد.
به همین جهت حكومت از امام خواسته بود حضور خود را در سامراء ، به طور مداوم به آگاهی برساند؛ چنان كه طبق نقل یكی از یاران امام ، آن حضرت هر دوشنبه و پنجشنبه مجبور بود در دارالخلافه حاضر شود.(9)

چنین حضوری، گرچه در ظاهر نوعی احترام برای آن حضرت تلقی می شد ، ولی در واقع تنها وسیله ی كنترل ایشان از نظر خلیفه بود.


چگونگی دیدار شیعیان با امام

شیعیان برای دیدن امام مشكل داشتند ، آن گونه كه یك بار، تنها موقعی كه خلیفه برای دیدن" صاحب البصره" می رفت و امام را نیز همراه خویش می برد ، اصحاب امام در طول راه ، خود را برای دیدن آن حضرت آماده می كردند . (10)اسماعیل بن حمد می گوید: برای طلب پول در سر راه آن حضرت نشستم و هنگام عبور امام ، تقاضای كمك مالی از وی كردم.(11)

محمد بن عبدالعزیز بلخی می گوید: هنگام حركت امام به دارالعامه، در كوی الغنم منتظر تشریف فرمایی آن حضرت بودم.(12)
علی بن جعفر ازحلبی نقل می كند: در یكی از روزها كه قرار بود امام به دارالخلافه برود ما درعسكر به انتظار دیدار ایشان جمع شدیم، در این حال از طرف آن حضرت نامه ای بدین مضمون به ما رسید:
" كسی بر من سلام و حتی اشاره ای هم نكند ، زیرا در امان نیستید."(13)

از این روایات می توان فهمید كه دستگاه خلافت تا چه حد ، روابط امام با شیعیانش را زیر نظر داشته و آن را كنترل می كرده است . البته امام و شیعیان در فرصتهای گوناگونی یكدیگر را ملاقات می كرده اند و سرپوشهایی نیز برای این تماسها وجود داشته ، یكی از بهترین راههای ارتباطی شیعیان با امام، مكاتبه بوده كه در منابع تاریخی فراوان به آن بر می خوریم.


موقعیت امام عسكری علیه السلام درسامراء

امام گرچه بسیار جوان بود ، ولی به دلیل موقعیت بالای علمی و اخلاقی ، به ویژه رهبری شیعیان و اعتقاد بی شائبه آنان به امام و احترام بی چون و چرای مردم به ایشان ، شهرت فراوانی پیدا كرده بود. همچنین به دلیل آن كه مورد توجه عام و خاص بود ، حاكمیت عباسی جز در مواردی چند ، درظاهر رفتار احترام آمیزی از خود نسبت به آن حضرت نشان می داد.سعد بن عبدالله اشعری از علمای معروف شیعه می گوید :

" در شعبان سال 278 هجری قمری ( هجده سال پس از شهادت امام عسكری علیه السلام) در مجلس احمد بن عبیدالله بن خاقان
( كه پدرش وزیر معتمد عباسی بود و آن روزها مسئولیت خراج قم را بر عهده داشت و به آل پیامبر و مردم قم نیزعداوت می ورزید.) نشسته بودیم. سخن از طالبیون ساكن سامراء و مذهب و موقعیت آنان در پیش حاكم به میان آمد، احمد گفت: من كسی از علویان را چون حسن بن علی عسكری در سامراء ندیده بودم كه این چنین به وقار ، زیركی و بزرگ منشی در میان اهل بیت خود شناخته شده و پیش سلطان و بنی هاشم محترم باشد ، چنان كه او را بر افراد مسن حتی امراء و وزراء و منشیان نیز برتری می دادند . روزی من كنار پدرم ایستاده بودم، آن روز پدرم برای دیدار با مردم نشسته بود كه امام وارد شد . پدرم چند قدم به استقبال ایشان جلو رفت. او را بوسید و مرتب می گفت: پدر و مادرم فدایت...
شب از پدرم پرسیدم: آن شخص كه بود كه آن قدر احترامش می كردی؟ گفت: او ابن الرضا، امام رافضیان بود( در آن زمانها شیعیان را رافضی یعنی از دین خارج شده می خواندند) فرزندم اگر روزی خلافت از دست بنی عباس بیرون رود، در میان بنی هاشم، جز او كسی شایستگی تصدی آن را ندارد. او به خاطر فضل، صیانت نفس، زهد، عبادت و اخلاق نیكو سزاوار مقام خلافت است.(14)

این روایت با توجه به راوی آن كه خود یكی از معاندان سرسخت اهل بیت بوده ، به خوبی موقعیت اخلاقی و اجتماعی امام را در میان عامه مردم و حتی خواص نشان می دهد.



چگونگی ارتباط امام با شیعیان

پراكندگی شیعیان در بلاد مختلف اسلامی ، در شصت سال پایانی دوران حضور تا آغاز غیبت صغری، از شواهد و قرائن تاریخی است كه در احادیث فقهی نیز فراوان دیده می شود.قطعاً برای شیعیان سؤالات و مشكلاتی مطرح بود كه نیاز به پاسخگویی داشتند . این مشكل با تعیین " وكلا" از طرف امامان شكل می گرفت و با ارتباطی كه بین امام و وكلای ایشان به ویژه به شكل مكاتبه ای به وجود می آمد، سعی می شد تا راهنماییهای لازم از نظر دینی و سیاسی ارائه شود .

امام حسن عسكری (ع) در دوران حیات خود به این سیستم توجه داشت و در توسعه واستفاده از آن می كوشید. ایشان افراد ی را با سابقه ی علمی درخشان كه ارتباط استواری با امامان قبلی یا خود آن حضرت داشتند و می توانستند از نظر حدیثی پشتوانه ای برای شیعیان به شمار آیند ، به عنوان وكیل انتخاب می نمودند.

از جمله این وكلا" ابراهیم بن عبده" در ناحیه بیهق، " ابراهیم بن مهزیار اهوازی" در ناحیه اهواز و از مهمترین وكلای امام كه بعدها به منصب نیابت خاص در غیبت صغری نیز رسید ، "عثمان بن سعید" بود. او از طرف امام هادی و امام حسن عسكری علیهما السلام به وكالت برگزیده شد ، شیخ طوسی درباره وجه تسمیه او به سمان می نویسد: او به تجارت روغن مشغول بود تا به عنوان سرپوشی برای كاراصلی خود( وكالت) از آن بهره برداری كند . درمواقعی كه مالی از شیعیان به او می رسید آن را در ظرف روغن جاسازی می نمود و پنهانی نزد امام عسكری علیه السلام می فرستاد .(15)

شهادت امام

سرانجام امام عسكری علیه السلام در هشتم ربیع الاول سال 260 هجری قمری در سن ، بیست و نه سالگی(16) توسط معتمد عباسی مسموم و به شهادت رسید.هنگام شهادت امام ، هاله ای ازغم و بهت زدگی فضای سامراء را فرا گرفت. مردم فریاد می زدند: ابن الرضا رحلت كرد. آنگاه برای تدفین آماده شدند ، بازار به حال تعطیل درآمد. بنی هاشم، شخصیتهای نظامی و قضایی ، منشیان و مردم به سوی پیكر امام هجوم آوردند، آن روز در سامراء قیامتی بر پا بود(17)مرقد مطهر این امام عزیز در سامراء كنار پدر بزرگوارشان زیارتگاه عشاق آن حضرت است .
پی نوشتها:

1- مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 421، بحار الانوار، ج 50، ص 236، نور الابصار، ص 166.2- اصول كافی، شیخ كلینی، ج 1، ص 512.
3- ارشاد، شیخ مفید، ص 342.
4- مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 431.
5- بدایة و النهایة، ابن كثیر، ج 11، ص 16.
6- كشف الغمه، اربلی، ج 2، ص 206.
7- الغیبه، شیخ طوسی، ص 134.
8- مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 430.
9- الغیبه، طوسی، ص 129.
10- اصول الكافی، كلینی، ج1، ص 444.
11- كشف الغمه، ج 2، ص 447.
12- الخرائج و الجرائح، ج1، ص 447.
13- همان، ج1، ص 439.
14- الكافی، ج1، ص 505.
15- همان، صص214،215.
16- مروج الذهب، ص 4، ص 112.
17- الغیبة، طوسی، ص 132.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم بهمن 1389ساعت 21:42  توسط معصومه رضوی  | 

بيست و دوم بهمن




بيست و دوم بهمن، براى ملت ما در حكم عيد فطرى است كه ملت در آن، از يك دوران روزه‏ى سخت خارج شد؛ دورانى كه محروميت از تغذيه‏ى معنوى و مادّى را بر ملت ما تحميل كرده بودند.

(مقام معظم رهبری)


+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم بهمن 1389ساعت 19:52  توسط معصومه رضوی  | 

نقش ویژه و برجسته امام خمینى در ایجاد انقلاب اسلامى




نقش ویژه و برجسته امام خمینى در ایجاد انقلاب اسلامى



یكى از عوامل مهم در روند انقلاب اسلامى ایران، امام (ره) بود كه به واسطه نفوذ كلام و نیز مقام روحانى و معنوى‏اش تأثیر فوق العاده‏اى بر عكس العملهاى مردم داشت.امام علاوه بر این كه یك مرجع تقلید بود كه به لحاظ شرعى و دینى مطاع اكثریت ملت ایران بود، یك مقتداى سیاسى و فرمانده انقلاب بود كه همه نیروهاى مبارز و انقلابى، حتى آنهایى كه به مقام مذهبى امام بى‏توجه بودند، از ایشان تبعیت مى‏كردند.مجموعه این دو، از امام شخصیت بانفوذ و مقتدرى ساخته بود كه قادر بود در عرض چند دقیقه‏میلیونها ایرانى را به خیابانها و تظاهرات بكشاند.
به همین دلیل شخصیت و نفوذ امام خمینى، و جایگاهش در ایران براى دولت هم به طور كامل شناخته شده بود و نفس وجود و حضور ایشان مهمترین خطر براى رژیم به حساب مى‏آمد.در سخنرانى عصر روز عاشورا (13 خرداد 1342)، این موقعیت به طور كامل برجسته شد و شاه تصمیم گرفت كه ایشان را بازداشت كند، اما پخش خبر دستگیرى امام موج عظیم 15 خرداد را به وجود آورد .شخصیت امام به قدرى مهم و كلیدى و براى مردم مورد احترام بود كه یك قیام ملى اسلامى به عظمت 15 خرداد، فقط به خاطرى دستگیرى امام انجام شد و رژیم شاه بعد از آن چند ماه حكومت نظامى در تهران اعلام كرد.
رژیم شاه وقتى مواجه با قیام عظیم 15 خرداد شد، بخوبى دریافت كه وزنه اساسى قیام، امام است و باید رضایت امام را جلب نموده، او را ساكت كند.این بود كه امام را آزاد كرده، وزیر كشور را به دیدار امام فرستاد و براى دلجویى از امام دست به برخى اقدامهاى مسخره زد،(1)به امید این كه امام با اصول انقلاب سفید موافقت كند، براى رژیم خیلى مهم بود كه امام با انقلاب سفید همراه شود و این امر فقط به خاطر نفوذ و موقعیت امام بود.
به هنگام تصویب لایحه كاپیتولاسیون نیز امام یك تنه در مقابل آن ایستاد و مردم را به مقاومت علیه آن دعوت كرد، تنها راهى كه در مقابل رژیم وجود داشت، این بود كه ایشان را تبعید كند.هدف شاه از تبعید امام، بى‏شك كاستن از نفوذ و شهرت و اعتبار امام و فراموش شدن ایشان از سوى مردم بود. (2) شاه فقط بدین طریق مى‏توانست از مزاحمت امام راحت شود، محاكمه و اعدام ایشان براى رژیم به مصلحت نبود.اما باز هم محاسبه شاه درست از آب درنیامد و با وجود تبعید، امام همچنان به عنوان شخصیت طراز اول مطرح بود و هیچ كس نمى‏توانست جاى ایشان را بگیرد.
همه تحقیقات و مطالعاتى كه پیرامون انقلاب اسلامى انجام شده است، بدون‏استثنا به نقش برجسته امام اشاره و اذعان كرده‏اند، به طورى كه مى‏توان ادعا نمود كه اگر ایشان در این دوره از تاریخ معاصر ایران وجود نداشتند، سرنوشت انقلاب اسلامى بسیار مبهم بود و بعید بود كه این تحول عظیم در ایران رخ بدهد.

كتاب: مدخلى بر انقلاب اسلامى و ریشه‏هاى آن، ص 183نویسنده: محمد شفیعى‏فر
پى‏نوشت‏ها:
1.مدنى، تاریخ سیاسى معاصر ایران، ص .70
2.الگار، نقش روحانیت پیشرو در جنبش مشروطیت، ص .70


+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم بهمن 1389ساعت 19:52  توسط معصومه رضوی  | 

از خون سرخ بهمن سرسبز شد بهاران




 
از خون سرخ بهمن سرسبز شد بهاران,

اندیشه باور شد در امتداد باران .

بر صخره های همّت جوشیده خون غیرت ,

بانگ سرود و وحدت آید ز چشمه ساران

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم بهمن 1389ساعت 19:0  توسط معصومه رضوی  | 

يا من اسمه دواء و ذکره شفاء




الهي انت قلت : ادعوني استجب لکم

و انا اقول : يا رب استجب دعائي

يا رب من لي غيرک اسئله كشف الضري و النظر في امري ؟؟
يا من اسمه دواء و ذکره شفاء

ارحم من راس ماله رجاء و سلاحه البکاء

امن يجب المضطر اذا دعاه و يکشف السوء

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و احشرنا معهم والعن اعدائهم اجمعین

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم بهمن 1389ساعت 23:47  توسط معصومه رضوی  | 

پیامی از سوی خدا به بنده های دل شکسته....

پیامی از سوی خدا به بنده های دل شکسته....






می دانم هر از گاهی دلت تنگ می شود. همان دل های بزرگی که جای من در آن است، آن قدر تنگ می شود که حتی یادت می رود من آنجایم.
دلتنگی هایت را از خودت بپرس و نگران هیچ چیز نباش!
هنوز من هستم.
هنوز خدایت همان خداست!
هنوز روحت از جنس من است!
اما من نمی خواهم تو همان باشی!
تو باید در هر زمان بهترین باشی.
نگران شکستن دلت نباش!
می دانی؟ شیشه برای این شیشه است چون قرار است بشکند.
و جنسش عوض نمی شود ...
و می دانی که من شکست ناپذیر هستم ...
و تو مرا داری ...برای همیشه!
چون هر وقت گریه می کنی دستان مهربانم چشمانت را می نوازد ...
چون هر گاه تنها شدی، تازه مرا یافته ای ...
چون هرگاه بغضت نگذاشت صدای لرزان و استوارت را بشنوم،
صدای خرد شدن دیوار بین خودم و تو را شنیده ام!
درست است مرا فراموش کردی، اما من حتی سر انگشتانت را از یاد نبردم!
دلم نمی خواهد غمت را ببینم ...
می خواهم شاد باشی ...
این را من می خواهم ...
تو هم می توانی این را بخواهی. خشنودی مرا.
من گفتم : وجعلنا نومکم سباتا (ما خواب را مایه آرامش شما قرار دادیم)
و من هر شب که می خوابی روحت را نگاه می دارم تا تازه شود ...
نگران نباش! دستان مهربانم قلبت را می فشارد.
شب ها که خوابت نمی برد فکر می کنی تنهایی ؟
اما، نه من هم دل به دلت بیدارم!
فقط کافیست خوب گوش بسپاری!
و بشنوی ندایی که تو را فرا می خواند به زیستن!

پروردگارت ...

با عشق !

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم بهمن 1389ساعت 23:45  توسط معصومه رضوی  | 

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا




یا امام رضا


مشهدت کعبه ی عشاق ،
حرم ات قبله زائرین ،
سقاخانه ات زمزم عارفان ،
پنجره فولادت دارالشفای دردمندان ،
و ضریح مطهرت حِصن ولایت است.
ای دستگیر همه ی عالم! مانده دلان را دریاب.
دو بال بسته عشق است و کرمت دوپای خسته و سایه حرمت
نگاهم بر توست. ای بزرگ! کاری کن... دلم پر ازغربت است ، یاری کن.
شفایم ده ، ز درد بی کسی ، درد بی ثمری ، درد نارسی
شفایم ده زین جذام دلسردی ، زخم کهنه شلاقهای نامردی
رهایم کن ازین گریه های خون آلود ، از این زمین سیاه ... هوای غم آلود!
همیشه شوکت گلدسته های رویایت دلیلی بوده بر لطف دم مسیحایت
سراسر ، قدم در قدم ، رواق در رواق ، سوی تو آیم بر اشتیاق

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا

آقا امام رضا ......

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389ساعت 10:21  توسط معصومه رضوی  | 

علّت و چگونگى شهادت حضرت


علّت و چگونگى شهادت حضرت


طبق آنچه از مجموع روایات و تواریخ استفاده مى شود:


خلفاء بنى العبّاس با سادات بنى الزّهراء خصوصا امامان معصوم علیهم السلام رابطه حسنه اى نداشتند و چنانچه بهایى به آن ها مى دادند و اكرامى مى كردند، تنها به جهت سیاست و حفظ حكومت بوده است .
مامون عبّاسى همچون دیگر بنى العبّاس ، اگر نسبت به امام رضا علیه السلام احترامى قائل مى شد، قصدش سرپوش گذاشتن بر جنایات پدرش ، هارون الرّشید و نیز جذب افكار عمومى و تثبیت موقعیّت و حكومت خود بود.
مامون در تمام دوران حكومتش به دنبال فرصت و موقعیّت مناسبى بود تا بتواند آن امام معصوم و مظلوم علیه السلام را - كه مانعى بزرگ براى هوسرانى ها و خودكامگى هایش مى دانست - از سر راه خود بردارد.
از طرف دیگر اطرافیان دنیاپرست و ششهوتران مامون ، كسانى چون فرزندان سهل بن فضل هر روز نزد مامون نسبت به حضرت رضا علیه السلام سعایت و سخن چینى و بدگوئى مى كردند، لذا مامون تصمیم جدّى گرفت تا آن كه حضرت را به قتل رسانیده و از سر راه بردارد.
در این كه چگونه حضرت ، مسموم و شهید شد بین مورّخین و محدّثین اختلاف نظر است ، كه به دو روایت مشهور در این رابطه اشاره مى شود:
1 عبداللّه بن بشیر گوید: روزى مامون مرا دستور داد تا ناخن هایم را بلند بگذارم و كوتاه نكنم ، پس از گذشت مدّتى مرا احضار كرد و چیزى شبیه تمر هندى به من داد و گفت : آن ها را با انگشتان دست خود خمیر كن .
چون چنین كردم ، او خود بلند شد و به نزد حضرت رضا علیه السلام رفت و پس از گذشت لحظاتى مرا نیز در حضور خودشان دعوت كرد.
هنگامى كه به حضورشان رسیدم ، دیدم طبقى از انار آماده بود، مامون به من گفت : اى عبداللّه ! مقدارى انار دانه دانه كن و با دست خود آب آن ها را بگیر.
آنان مرا به وسیله زهر مسموم و شهید خواهند كرد و كنار قبر هارون الرّشید دفن مى شوم ، خداوند قبر مرا پناهگاه و زیارتگاه شیعیان و دوستانم قرار مى دهد.پس هركس مرا در دیار غربت زیارت كند، بر من لازم است كه در روز قیامت به دیدار و زیارت او بروم .


و چون چنین كردم ، مامون خودش آن آب انار را برداشت و به حضرت خورانید و همان آب انار سبب وفات و شهادتش گردید.
و اباصلت گوید: چون مامون از منزل امام علیه السلام بیرون رفت ، حضرت به من فرمود: مرا مسموم كردند.
2 محمّد بن جهم گوید: حضرت رضا علیه السلام نسبت به انگور علاقه بسیار داشت ، مامون این موضوع را مى دانست ، مقدارى انگور تهیّه كرد و به وسیله سوزن در آن ها زهر تزریق نمود، به طورى كه هیچ معلوم نبود، و سپس آن ها را به حضرت خورانید و حضرت به شهادت و لقاءاللّه رسید.(1)

همچنین اباصلت هروى حكایت كند:

روزى در خدمت حضرت علىّ بن موسى الرّضا علیهما السلام بودم ، كه فرمود: اى اباصلت ! آنان مرا به وسیله زهر مسموم و شهید خواهند كرد و كنار قبر هارون الرّشید دفن مى شوم ، خداوند قبر مرا پناهگاه و زیارتگاه شیعیان و دوستانم قرار مى دهد.
پس هركس مرا در دیار غربت زیارت كند، بر من لازم است كه در روز قیامت به دیدار و زیارت او بروم .
قسم به آن كه جدّم ، محمّد صلى الله علیه و آله را به نبوّت برگزید و بر تمامى مخلوقش برترى و فضیلت داد، هركسى نزد قبرم نماز بخواند مورد مغفرت و رحمت الهى قرار خواهد گرفت .
قسم به آن كه ما را به وسیله امامت گرامى داشت و خلافت و جانشینى پیغمبرش را مخصوص ما گرداند، زیارت كنندگان قبر من در پیشگاه خداوند از بهترین موقعیّت برخوردار مى باشند.
و سپس افزود: هر مؤمنى هر نوع سختى و مشكلى را در مسیر زیارت و دیار من متحمّل شود، خداوند آتش جهنّم را بر او حرام مى گرداند.(2)

پی نوشت ها:

1. اعیان الشّیعة : ج 2، ص 30 31.
2. عیون اخبارالرضا علیه السلام : ج 2، ص 226، ح 1.
تهیه و تنظیم : بخش عترت و سیره تبیان
منبع:چهل داستان و چهل حدیث،از امام رضا علیه السلام ، عبداللّه صالحى

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389ساعت 10:20  توسط معصومه رضوی  | 

او محمود و من محمد هستم


او محمود و من محمد هستم

رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) فرمود:

من شبیه‌ترین مردم به حضرت ابراهیم(علیه‌السلام) هستم و حضرت ابراهیم شبیه‌ترین افراد به آدم (علیه‌السلام) در خلق و خلقت بود، حق تعالى مرا از بالاى عرش پر عظمت و جلال خود به ده نام نامیده و صفت مرا بیان كرده و به زبان هر پیامبرى بشارت مرا به قوم خود داده و در تورات و انجیل نام مرا بسیار یاد كرده و نام مرا از نام بزرگوار خود مشتق نمود.

نام او "محمود" است و نام مرا "محمد" نام نهاد و مرا در بهترین قرنها و در میان نیكوترین امت‌ها ظاهر گردانید.

- در تورات مرا «احید» نامید زیرا كه به توحید و یگانه پرستى خدا مبعوث شده‌ام و جسدهاى امت من بر آتش حرام گردیده است .

- در انجیل مرا «احمد» نامید زیرا كه من محمودم در آسمان، و امت من حمد كنندگانند.

- در زبور مرا «ماحى» نامید، زیرا كه به سبب من از زمین عبادت بت‌ها را محو مى‌نماید.

- در قرآن مرا «محمد» نامید، زیرا كه در قیامت همه امت‌ها مرا ستایش خواهند كرد و كسى در قیامت شفاعت نخواهد كرد مگر به اذن من .

- در قیامت مرا «حاشر» خواهند نامید زیرا زمان امت من به حشر متصل است .

- و مرا «موقف» نامید، زیرا كه من مردم را نزد خدا به حساب مى‌دارم .

- و نیز مرا «عاقب» نامید زیرا كه من بعد از پیامبران آمده‌ام و بعد از من پیامبرى نیست .

- و من رسول «رحمت» و رسول «توبه» و رسول «ملاحم یعنى جنگ‌ها» و منم «مقفى» كه از قفاى انبیاء مبعوث شده‌ام و منم «قسم» یعنى جامع كمالات .

پروردگارم بر من منت گذاشت و گفت اى محمد من هر پیامبرى را به زبان امتش فرستادم و بر اهل یك زبان فرستادم و تو را بر هر سرخ و سیاهى مبعوث كردم .
تو را به ترسى كه بر دل دشمنان تو افكندم یارى دادم و هیچ پیامبر دیگرى را چنین نكردم .
و غنیمت كافران را بر تو حلال گردانیدم و براى احدى قبل از تو حلال نكرده بودم بلكه مى‌بایست غنیمت‌هایى را كه مى‌گفتند بسوزانند.
و به تو و امت تو گنجى از گنج‌هاى عرش خود كه آن سوره فاتحة الكتاب و آیات سوره بقره است عطا كردم.

و من همه زمین را براى تو و امت تو محل سجده و نماز گردانیدم بر خلاف امت‌هاى گذشته كه مى‌بایست نماز را در معبدهاى خود سجده كنند، و خاك زمین را بر تو پاك كننده گردانیدیم و «الله اكبر» را به امت تو دادم و یاد تو را با یاد خدا مقرون كردم كه هرگاه امت تو مرا به وحدانیت یاد كنند تو را هم به پیامبرى یاد كنند.(1)
«اى محمد خوشا به حال تو و امت تو»

1- جلاء العیون، ص 31/ علل الشرایع، ص 127/ معانى الاخبار، ص 50 .
قصص الرسول یا داستان‌هایى از رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، قاسم میرخلف زاده


+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389ساعت 10:19  توسط معصومه رضوی  | 

اشاره‏ ای به كرامات امام حسن مجتبی علیه السلام




من از خدا پسر می‌خواهم

اشاره‏ ای به كرامات امام حسن مجتبی علیه السلام

در سفری امام حسن علیه السلام با پای پیاده به سوی مكه حركت می‏كرد. در میانه راه پای مبارك آن حضرت ورم نمود و شخصی به ایشان عرض كرد: «لو ركبت لیسكن عنك هذا الورم; ای كاش سوار مركب می‏شدید تا این ورم [پای] شما تسكین پیدا كند.» امام علیه السلام فرمودند: «كلا و لكنا اذا اتینا المنزل فانه یستقبلنا اسود معه دهن یصلح لهذا الورم فاشتروا منه و لاتماسكوه; هرگز! [سوار بر مركب نمی‏شوم] و لكن وقتی به منزلگاه [بعدی] رسیدیم، شخص سیاه پوستی نزد ما می‏آید كه روغنی دارد و برای [درمان] این ورم خوب است، روغن را از او بخرید و نسبت‏ به او بخل نورزید.»

یكی از غلامان به ایشان عرض كرد: بعد از این منزل منزلی كه شخص سیاه پوستی در آن باشد وجود ندارد تا برای شما روغن بخریم.
امام فرمودند: «آری چنین كسی را خواهیم یافت.» پس از آنكه مقداری راه پیمودند، شخص سیاه پوستی جلوی آنها آمد، امام علیه السلام فرمود: آن سیاه پوست نزد شماست، روغن را از او بخرید.
آن شخص سؤال كرد: این روغن را برای چه كسی می‏خواهید؟ شخصی گفت: برای حسن بن علی علیهما السلام.
آن سیاه پوست گفت: مرا نزد او ببرید. پس از آنكه او به نزد امام علیه السلام آمد، عرض كرد: «یابن رسول الله! انی مولاك لاآخذ ثمنا و لكن ادع الله ان یرزقنی ولدا سویا ذكرا یحبكم اهل البیت; ای فرزند رسول خدا! من غلام تو هستم و پول این روغن را نمی‏گیرم. لكن از خدا بخواه كه پسری سالم به من عطا كند كه دوستدار شما اهل بیت‏باشد.» بعد از آن به بركت دعای امام علیه السلام آن شخص دارای چنین فرزندی شد.

مناقب ابن شهر آشوب، همان، ج‏3، ص‏174; مدینة المعاجز، چاپ قدیم، ص‏206; بحارالانوار، همان، ج‏43، ص‏324.


+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389ساعت 10:18  توسط معصومه رضوی  | 

متن دعای توسل

بِسمِ الله رحمن الرحیم
متن دعای توسل

دوستان قرائت کنند


اَللّهُمَّ اِنّی اَسئلُکَ وَاَتَوَجَّهُ الَیکَ بِنَبِیِّکَ نَبِیّ الرَّحمَةِ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللّهُ عَلَیهِ وَالِهِ
یا اَبَاالقاسِم یا رَسوُلَ اللّهِ یا اِمامَ الرَّحمَةِ یا سَیِدَناوَ مَولانا اِنا تَوَجَّهنا وَستَشفَعنا وَ تَوَسَّلنا بِکَ اِلیَ اللّهِ وَ قَدَّمناکَ بَینَ یَدَی حاجاتِنا


یا وَجیهاً عِندَاللّهِ اِشفَع لَنا عِندَاللّه



یا آبَاالحَسَنِ یا اَمیرَالمُؤمِنینَ یا عَلیَّ بنَ اَبی طالِبٍ یا حُجَّةَ اللّهِ عَلی خَلقِهِ
یا سَیِدَناوَ مَولانا اِنا تَوَجَّهنا وَستَشفَعنا وَ تَوَسَّلنا بِکَ اِلیَ اللّهِ وَ قَدَّمناکَ بَینَ یَدَی حاجاتِنا


یا وَجیهاً عِندَاللّهِ اِشفَع لَنا عِندَاللّه


یا فاطِمَةُ الزَّهراءِ یابِنتَ مُحَمَّدٍ یا قُرَّ ةَ عَینِ الرَّسوُلِ یا سَیِدَتَناوَ مَولاتَنا اِنا تَوَجَّهنا وَستَشفَعنا وَ تَوَسَّلنا بِکِ اِلیَ اللّهِ وَ قَدَّمناکِ بَینَ یَدَی حاجاتِنا

یا وَجیهَةً عِندَاللّهِ اِشفَعی لَنا عِندَاللّه


یااَبا مُحَمَّدٍ یاحَسَنَ بنِ عَلِیِ اَیُّهَا المُجتَبی یَابنَ رَسوُلِ اللّهِ یا حُجَّةَ اللّهِ عَلی خَلقِهِ یا سَیِدَناوَ مَولانا اِنا تَوَجَّهنا وَستَشفَعنا وَ تَوَسَّلنا بِکَ اِلیَ اللّهِ وَ قَدَّمناکَ بَینَ یَدَی حاجاتِنا

یا وَجیهاً عِندَاللّهِ اِشفَع لَنا عِندَاللّه


یااَباعَبدِاللّهِ یا حُسَینَ بنَ عَلِیٍّ اَیُّهَا الشَّهیدُیَابنَ رَسوُلِ اللّهِ یا حُجَّةَ اللّهِ عَلی خَلقِهِ یا سَیِدَناوَ مَولانا اِنا تَوَجَّهنا وَستَشفَعنا وَ تَوَسَّلنا بِکَ اِلیَ اللّهِ وَ قَدَّمناکَ بَینَ یَدَی حاجاتِنا

یا وَجیهاً عِندَاللّهِ اِشفَع لَنا عِندَاللّه


یا اَبَاالحَسَنِ یاعَلِیَّ بنَ الحُسَینِ یازَینَ العابِدینَ یَابنَ رَسوُلِ اللّهِ یا حُجَّةَ اللّهِ عَلی خَلقِهِ یا سَیِدَناوَ مَولانا اِنا تَوَجَّهنا وَستَشفَعنا وَ تَوَسَّلنا بِکَ اِلیَ اللّهِ وَ قَدَّمناکَ بَینَ یَدَی حاجاتِنا

یا وَجیهاً عِندَاللّهِ اِشفَع لَنا عِندَاللّه


یااَبا جَعفَرٍ یامُحَمَّدَ بنَ عَلِیٍّ اَیُّهَا الباقِرُ یَابنَ رَسوُلِ اللّهِ یا حُجَّةَ اللّهِ عَلی خَلقِهِ یا سَیِدَناوَ مَولانا اِنا تَوَجَّهنا وَستَشفَعنا وَ تَوَسَّلنا بِکَ اِلیَ اللّهِ وَ قَدَّمناکَ بَینَ یَدَی حاجاتِنا


یا وَجیهاً عِندَاللّهِ اِشفَع لَنا عِندَاللّه


یا اَبا عَبدِاللّهِ یا جَعفَرَبنَ مُحَمَّدٍ اَیُّهَا الصّادِق یَابنَ رَسوُلِ اللّهِ یا حُجَّةَ اللّهِ عَلی خَلقِهِ یا سَیِدَناوَ مَولانا اِنا تَوَجَّهنا وَستَشفَعنا وَ تَوَسَّلنا بِکَ اِلیَ اللّهِ وَ قَدَّمناکَ بَینَ یَدَی حاجاتِنا

یا وَجیهاً عِندَاللّهِ اِشفَع لَنا عِندَاللّه



یا اَبَاالحَسَنِ یا موُسَی بنَ جَعفَرٍ اَیُّهَا الکاظِمُ یَابنَ رَسوُلِ اللّهِ یا حُجَّةَ اللّهِ عَلی خَلقِهِ یا سَیِدَناوَ مَولانا اِنا تَوَجَّهنا وَستَشفَعنا وَ تَوَسَّلنا بِکَ اِلیَ اللّهِ وَ قَدَّمناکَ بَینَ یَدَی حاجاتِنا

یا وَجیهاً عِندَاللّهِ اِشفَع لَنا عِندَاللّه


یااَبَالحَسَنِ یا عَلِیَّ بنَ موُسَی الرِضا یَابنَ رَسوُلِ اللّهِ یا حُجَّةَ اللّهِ عَلی خَلقِهِ یا سَیِدَناوَ مَولانا اِنا تَوَجَّهنا وَستَشفَعنا وَ تَوَسَّلنا بِکَ اِلیَ اللّهِ وَ قَدَّمناکَ بَینَ یَدَی حاجاتِنا

یا وَجیهاً عِندَاللّهِ اِشفَع لَنا عِندَاللّه


یا اَبا جَعفَرٍ یا مُحَمَّدَبنَ عَلیٍّ اَیُّهَا التَّقِیُّ الجَوادُ یَابنَ رَسوُلِ اللّهِ یا حُجَّةَ اللّهِ عَلی خَلقِهِ یا سَیِدَناوَ مَولانا اِنا تَوَجَّهنا وَستَشفَعنا وَ تَوَسَّلنا بِکَ اِلیَ اللّهِ وَ قَدَّمناکَ بَینَ یَدَی حاجاتِنا

یا وَجیهاً عِندَاللّهِ اِشفَع لَنا عِندَاللّه


یا اَبا الحَسَنِ یا عَلِیَّ بنَ مُحَمَّدٍ اَیُّهَا الهادیِ النِّقِیُّ یَابنَ رَسوُلِ اللّهِ یا حُجَّةَ اللّهِ عَلی خَلقِهِ یا سَیِدَناوَ مَولانا اِنا تَوَجَّهنا وَستَشفَعنا وَ تَوَسَّلنا بِکَ اِلیَ اللّهِ وَ قَدَّمناکَ بَینَ یَدَی حاجاتِنا


یا وَجیهاً عِندَاللّهِ اِشفَع لَنا عِندَاللّه


یا اَبامُحَمَّدٍ یا حَسَنَ بنَ عَلِیٍ اَیُّهَا الزَّکِیُّ العَسکَرِیُّ یَابنَ رَسوُلِ اللّهِ یا حُجَّةَ اللّهِ عَلی خَلقِهِ یا سَیِدَناوَ مَولانا اِنا تَوَجَّهنا وَستَشفَعنا وَ تَوَسَّلنا بِکَ اِلیَ اللّهِ وَ قَدَّمناکَ بَینَ یَدَی حاجاتِنا

یا وَجیهاً عِندَاللّهِ اِشفَع لَنا عِندَاللّه

یا وَصِیَّ الحَسَنِ وَ الخَلَفَ الحُجَّةَ اَیُّهَا القائِمُ المُنتَظَرُ المَهدِیُّ یَابنَ رَسوُلِ اللّهِ یا حُجَّةَ اللّهِ عَلی خَلقِهِ یا سَیِدَناوَ مَولانا اِنا تَوَجَّهنا وَستَشفَعنا وَ تَوَسَّلنا بِکَ اِلیَ اللّهِ وَ قَدَّمناکَ بَینَ یَدَی حاجاتِنا

یا وَجیهاً عِندَاللّهِ اِشفَع لَنا عِندَاللّه


حال از خدا هرچه میخواهی طلب کن و اگر به دعایی که خواندی ایمان قلبی داشته باشی یقین داشته باش که دعایت اجابت میشود و سپس ادامه بده

یا سادَتی وَ مَوالِیَّ اِنی تَوَجَّهتُ بِکُم اَئِمَّتی وَ عُدَّتی لِیَومِ فَقری وَ حاجَتی اِلَی اللّهِ وَتَوَسَّلتُ بِکُم اِلیَ اللّهِ وَاستَشفَعتُ بِکُم اِلَی اللّهِ فَاشفَعُوا لی عِندَاللّهِ وَاستَنقِذُنی مِن ذُنُوبی عِنداللّهِ فَاِنَّکُم وَسیلِتی اِلَی اللّهِ وَ بِحُبِّکُم وَ بِحُبِّکُم وَ بِقُربِکُم اَرجوُ نَجاةً مِنَ اللّهِ فَکُونُوا عِندَاللّه رَجائی یا سادَتی یا اَولِیاءَ اللّهِ صَلَّی اللّهُ عََلَیهِم اِجمَعینَ
وَ لَعَنَ اللّهُ اَعداءَ اللّهِ ظالِمیهِم مِن الاَوَّلینَ وَالاخِرینَ امینَ رَبَّ العالَمینَ





خدایا به حق مریض کربلا،به حق ناله های خانم زینب،
شفاعت وتندرستی رو به مادر عزیزمون عنایت بفرما

الهی آمین یا رب العالمین



+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389ساعت 10:17  توسط معصومه رضوی  | 

يا مَنِ اسْمُهُ دَوآءٌ وَذِكْرُهُ شِفاَّءٌ وَطاعَتُهُ غِنىً



يا مَنِ اسْمُهُ دَوآءٌ وَذِكْرُهُ شِفاَّءٌ وَطاعَتُهُ غِنىً
اى كسى كه نامش دوا است و يادش شفاء است و طاعتش توانگرى است


اِرْحَمْ مَنْ رَاءْسُ مالِهِ الرَّجاَّءُ وَ سِلاحُهُ الْبُكاَّءُ

ترحم فرما بر كسى كه سرمايه اش اميد و ساز و برگش گريه و زارى است


يا سابِغَ النِّعَمِ يا دافِعَ النِّقَمِ يا نُورَ الْمُسْتَوْحِشينَ فِى الظُّلَمِ يا عالِماً لا يُعَلَّمُ

اى تمام دهنده نعمتها و اى برطرف كننده گرفتاريها اى روشنى وحشت زدگان در تاريكيها اى داناى بى معلم


صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ

درود فرست بر محمد و آل محمد


وَافْعَلْ بى ما اَنْتَ اَهْلُهُ

و انجام ده درباره من آنچه را كه تو شايسته آنى


وَصَلَّى اللّهُ عَلى رَسُولِهِ وَالاْئِمَّةِ الْمَيامينَ مِنْ الِهِ وَسَلَّمَ تَسْليماً كَثيراً

و درود خدا بر پيامبر و پيشوايان با بركت از خاندانش و سلام فراوان



اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم




+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389ساعت 19:37  توسط معصومه رضوی  | 

امن يجيب المضطر اذا دعاه و يکشف السوء

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

امن يجيب المضطر اذا دعاه و يکشف السوء
امن يجيب المضطر اذا دعاه و يکشف السوء
امن يجيب المضطر اذا دعاه و يکشف السوء


اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

الهی آمین
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم بهمن 1389ساعت 14:47  توسط معصومه رضوی  | 

اللهم اشف کل مریض!


يامن اسمه دواء و ذكره شفاء




اللهم اشف کل مریض!
اللهم اشف کل مریض!
اللهم اشف کل مریض!
اللهم اشف کل مریض!
اللهم اشف کل مریض!
اللهم اشف کل مریض!
اللهم اشف کل مریض!


اللهم اشف كل مرضانا به حرمت مولانا الامام مهدي عجل الله تعالي ظهوره


آمين يا رئوف و يا رحيم
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم بهمن 1389ساعت 15:10  توسط معصومه رضوی  | 

*** دعا برای سلامتی مادر یکی از دوستان ***




به نام خدا و سلام بر دوستان


وقت همگی بخیر


مادر یکی از دوستان بزرگوار در بیمارستان بستری شده و حال مساعدی ندارند.

لطفا از صمیم قلب برای سلامتی شون دعا کنید. من بشخصه به قلب های پاک و دعای خالصانه شما بزرگواران اعتقاد دارم.

همه ما از خداوند متعال مسئلت داریم به حق محمد و آل محمد این مادر عزیز را با تندرستی در کنار خانواده گرامیش حفظ کرده و شفا عنایت بفرماید.


در احادیث وارد شده است که: ذکر صلوات موجب عافیت و شفای امراض هست.

دوستان به نیت شفای این مادر عزیز، هر تعداد صلوات بر محمد و آل محمد هم بتوانند قرائت کنند.


اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

الهی آمین


+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم بهمن 1389ساعت 14:51  توسط معصومه رضوی  | 

کمتر از یک چشم‌ به هم زدن

کمتر از یک چشم‌ به هم زدن



ابن ابی یعفور می‌گوید: امام صادق علیه السلام را دیدم که دست مبارک را به طرف آسمان بلند کرده بود، اشک از چشمانش بر محاسنش جاری بود و به خدا عرض می‌کرد: رَبِّ لا تَکِلَنی اِلی نَفسی طَرفَةَ عَینٍ اَبَداً وَ لا اَقَلَّ وَلا اَکثَرَ؛ «پروردگارا! مرا به اندازه یک چشم به هم زدن و نه کمتر و نه بیشتر از آن به خودم وا مگذار!»

سپس روی به من کرد و فرمود: پسر ابی یعقور! خداوند یونس بن مَتی را کمتر از یک «طَرفة العَین» به خود واگذاشت، آن پیامدها برایش پیش آمد. عرض کردم: آیا آن کفر بود؟ فرمود: نه! ولی مرگ در چنان حالتی نابودی است. (1)

اِنَّ المُومِنَ لا یُصبِحُ الا خائِفاً و اِن کانَ مُحسِناً وَ لا یُمسی اِلا خائِفاً و اِن کانَ مُحسِناَ.(2)
همانا مومن هر صبح و شام در خوف خدا به سر می‌برد هر چند نیکوکار باشد.
حضرت علی علیه السلام

پی‌نوشت‌ها:1- بحارالانوار: 47/46.
2- بحارالانوار: 47/55.

منبع:
جلوه‎های تقوا، ج 3، محمدحسن حائری یزدی.

+ نوشته شده در  جمعه هشتم بهمن 1389ساعت 16:37  توسط معصومه رضوی  | 

►ღღ◄ نشانه ایمان واقعی! ►ღღ◄

نشانه ایمان واقعی!



گاهی اوقات دیده می شود وقتی پرده ای را با چسب به دیوار می چسبانیم ، بعد از گرم شدن هوا چسب ها شل می شود و پایین می افتد .
ایمان نیز به همین شکل است ،اگر ایمان سست وبرپای لغزنده ای بر پا شده باشد ، باعث می شود انسانی هم نماز بخواند و هم حسین (ع) را بکشد .
ایمان بر اساس تفکر و تعقل

بعضی از ایمان‌ها مثبت و بعضی منفی است ،
ایمان مثبت ایمانی است که بر اساس فکرو تعقّل بر پا شده باشد .
قرآن می فرماید: « یَتَفَكَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا ؛ فکر می ‌کنند در آفرینش آسمانها و زمین، بعد از فکر می ‌گویند: خدایا اینها را باطل نیافریدی ، هدف داشته ای . »1
اما ایمان منفی و آبکی ، ایمانی است که با یک چلو کباب ، با یک هدیه ، با یک سوت ، با یک کف این طرف و آن طرف می رود .
کسانی که درکربلا جمع شدند و امام حسین را کشتند ، ایمانشان ایمانِ سستی بود، وگرنه کسی بخاطر اینکه فرماندار شهر رِی شود ،کشتن سرور عالم را قبول نخواهد کرد .
اگر کسی ایمان و دین حقیقی داشته باشد، با یک متلک حجابش را برنمی دارد؟
می گوییم : خانم شما چرا ؟ شما که حجابتان خوب بود ؟!
می گوید : بله حجابم خوب بود اما به یک عروسی دعوت شدم و رفتم، در آنجا به من خندیدند ، متلک گفتند ، من هم خجالت کسیدم و شُل شدم و حجاب را کنار گذاشتم .
می گوییم : عروس خانم ، آقای داماد چرا نماز نمی ‌خوانید ؟ می گویند : امشب عروسی مان است . کلی هزینه کرده ام ، اگر بخواهیم نماز بخوانیم آرایش سر و صورتمان ، لباسمان بهم می خورد ،. امشب را بی خیال شو !
ایمان وقتی شُل شد با یک متلک ، با یک پول ، با یک زور، با یک تهدید از بین می رود .
سلام و صلوات خدا بر بلال، روی سنگ‌های داغ مکه او را خواباندند و سنگ ها را روی بدنش گذاشتند وگفتند : بگو صنم، صنم، صنم، بت، بت، بت، فرمود : احد، احد، احد، « قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ؛ خدا یکتاست.»
عده ای خدمت پیامبر (ص) رسیدند و گفتند ما مؤمن هستیم، حضرت فرمود : نه ، شما هنوز ایمان در دلتان نرفته است .
قرآن می فرماید: « یَتَفَكَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا ؛ فکر می ‌کنند در آفرینش آسمانها و زمین، بعد از فکر می ‌گویند: خدایا اینها را باطل نیافریدی ، هدف داشته ای»



انواع ورودی ها در قرآن


در قرآن دونوع دخل مطرح شده است ؛



یکی اینکه ؛ مردم داخل در دین می ‌شوند ، این آسان است ، « یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْوَاجًا ؛ مردم گروه گروه می ‌آیند در دین داخل می شوند »3
در این حالت تنها مردم وارد دین شده اند اما دین در دلهای این ها نفوذی نکرده است .
مثل اینکه انسان وارد استخر می شود اما قطره ای از آب داخل بدن او نمی رود یا وقتی که وارد حسینیه می شویم، اما باید ببینیم فکر حسین هم وارد فکرِ ما شده است ؟ از اخلاص حسین، از ایثارش در ما نفوذی کرده است یا خیر ؟!
و دیگری : « وَلَمَّا یَدْخُلْ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِكُمْ » 4
هرگاه ایمان بر اساس فکر باشد ، ایمان درستی رشد خواهد کرد .

همسر فرعون، الگوی ایمان پایدار


قرآن می‌فرماید : همه مردم از این خانم یاد بگیرند ، « ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِینَ آمَنُوا اِمْرَأَةَ فِرْعَوْنَ » 5 همسر فرعون کاخ دید، پول دید، زور دید، اما هیچ یک از این کاخ و طلا در روحش نفوذ نکرد.

ایمان موسمی و مقطعی ، نمونه ی ایمان منفی


قرآن می فرماید: ایمان بعضی از مردم مقطعی و موسمی است ، « فَإِذا رَكِبُوا فِی الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذا هُمْ یُشْرِكُونَ » 6 وقتی گیر می كنند ، " یا الله " می گویند امابعد از نجات ، همه چیز را فراموش می کنند. هر وقت گرفتار می شوند ، مؤمن هستند ، اما بعد از رها شدن از گرفتاری خدا را نیز فراموش می کنند .

ایمان همراه با عمل ، ایمانی حقیقی است


از نظرگاه قرآن، عمل جزء ایمان نیست ، چرا كه آیات متعددی وجود دارد كه عمل را لازمه ایمان معرفی کرده و آن را ثمره و نتیجه آن می داند ، به صورتی كه از دیدگاه قرآن عمل صالح تنها در كنار ایمان، پایداری و دوام دارد و ایمان نیز تنها با وجود عمل صالح است كه طراوت و نشاط می یابد .7 این طور نیست که بگوییم ایمان دارم اما ربا و رشوه هم می گیرم !
قرآن می‌فرماید : همه مردم از این خانم یاد بگیرند ، « ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِینَ آمَنُوا اِمْرَأَةَ فِرْعَوْنَ » همسر فرعون کاخ دید، پول دید، زور دید، اما هیچ یک از این کاخ و طلا در روحش نفوذ نکرد



ایمان تقلیدی ، نمونه ی ایمان منفی


بعضی افراد ایمانشان تقلیدی است ، مبنا ندارد . می گوید چون پدر و مادرم این گونه عمل کرده اند ، من هم این گونه عمل می کنم .
این ایمان‌ها سطحی است، ایمان سطحی باعث می ‌شود که موجی بیاید و همراه خود عمربن سعدی را به همراه بیاورد .

واقعه کربلا، نمونه ایمان‌های سطحی و ناپایدار


چطور شد کربلا پیش آمد ؟ دینشان آبکی بود. دین آبکی با یک باد می ‌آید ، با یک باد هم می ‌رود ؛ امام علی (ع) فرمود : " یمیلون کل مع ریح ؛ با هر وزشی دنبال همان وزش می روند."8
می ‌گویند : " خواهی نشوی رسوا ، همرنگ جماعت شو."
چطور امت خداپرست بنی اسرائیل ، گوساله پرست می‌شود؟ قرآن دلیل این را، عدم دارا بودن ایمان واقعی می داند.
تمام ساحران بنی اسرائیل جمع شدند ، آمدند و به فرعون گفتند: اگر ما آبروی موسی را بریزیم ، پول و امتیاز داریم؟ گفت : بله. شما آبرویش را بریزید ، هر چه بخواهید ، به شما می‌دهم . ساحران ، سحرهایشان را اجرا كردند ، حضرت موسی كه عصا را انداخت و به قدرت غیبی اژدها شد ، ساحران سری تكان دادند و فهمیدند در كار حضرت موسی، حساب كار خدایی است ، سحر و جادو نیست . پس به حضرت موسی ایمان آوردند . فرعون دید : عجب ! این‌ها را آورده است تا آبروی موسی را ببرند ، ولی این‌ها خودشان به حضرت موسی ایمان آورده‌اند . گفت : شما را تكه تكه می ‌كنم. آن وقت این‌ها ایمان واقعی پیدا كردند و گفتند: « فاقض ؛ قضاوت كن » هر كاری می ‌خواهی بكن ،تو هر كاری بكنی ، در همین دنیا است ، به درستی كه تو فقط در همین دنیا می توانی حكم كنی وبیش از این نیست كه جان ما را در این دنیا بگیری.
ساحر به فرعون می‌گوید: من آبروی موسی را می ‌ریزم ، اگر سكه‌ای به من بدهی ! یعنی منتظر یك سكه است. بعد كارش به جایی می‌رسد كه می‌گوید: سكه هایت ، كاخ و دربارت ، زور و شكنجه و حبست ، اصلاً تمام هستی، تمام قدرت و امكانات برای من پشیزی ارزش ندارد .
این نمونه ای از تبدیل ایمان منفی به ایمان مثبت است ؛ چرا که گاهی کارهای ما در ابتدا منفی است اما می توانیم با عملی آن را تبدیل به خوبی کنیم و بالعکس ، کاری را در ابتدا خوب انجام می دهیم اما باعملی آن را خراب می کنیم .
ایمان واقعی را تمام دنیا هم نمی‌تواند خللی در ایمان واقعی ایجاد کند اما ایمان سطحی با كوچك ترین حادثه از بین می‌رودو ناود می شود .

فرآوری: زهرا اجلال
گروه دین و اندیشه تبیان

پی نوشت ها :
1- آل عمران / 191
2- اخلاص / 1
3- نصر / 2
4- حجرات / 14
5- تحریم / 11
6- عنکبوت / 65
7- عصر / 3- نساء / 124 و 162 و...
8- نهج البلاغه / حکمت 147



+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم بهمن 1389ساعت 18:4  توسط معصومه رضوی  | 

«حسین!





«حسین!


اى پرچم خونین حق بر دوش،

حسین!

اى انقلابى مرد

حسین!

اى رایت آزادگى در دست،

در آن صحراى سرخ و روز آتشگون

قیام قامتت در خون نشست، اما

پیام نهضتت برخاست

از آن طوفان «طف» در روز عاشورا،

به دشت «نینوا» ناى حقیقت از «نوا» افتاد

ولى ...

مرغ شباهنگ حقیقت،

از نواى ناله "حق، حق" نمى‏افتد.»

سلام بر تو، اى حسین!

سلام بر خط شفق‌گون كربلا،

كه خون تو را، اى خون خدا همواره بر چهره افق مى‏پاشد

و غروب هنگام، سرخى آسمان مغرب را به شهادت مى‏گیرد،

تا آن جنایت هولناك را هر چه آشكارتر بنمایاند

و چشم تاریخ را بر این صحنه همیشه خونین بدو زد

و گوش زمان را از آن فریادها تندرگونه

آن عاشوراى دوران ساز، پر كند.

اى حسین ...

اى عارف مسلّح !

كربلاى تو، عشق را معنى كرد

و انقلاب تو اسلام را زنده ساخت

و شهادت تو، حضور همیشگى

در همه زمان‏ها و زمین‏ها بود.


+ نوشته شده در  یکشنبه سوم بهمن 1389ساعت 17:8  توسط معصومه رضوی  | 

خدا و دیگر هیچ

خدا و دیگر هیچ






" توکل "یکی دیگر از پایه های استوار زندگی پیامبر اکرم (ص) ومؤمنین واقعی است که اهمیت زیادی دارد .1
اگر به قرآن کریم مراجعه کنیم ، آیات و نمونه های زیبایی در این باب پیدا خواهیم کرد ؛
در میان آیات و داستان های زیبای این کتاب عزیز ، " نوح "را می بینیم که در مواجهه با دشمنان لجوج ،اخم به ابرو نیاورد و با نیروی توکل در مقابل آنان ایستاد .
" موسی " ویاران اندکش را مشاهده می کنیم که در محاصره ی فرعون ولشکر او قرار گرفتند و فرعونیان با تمام تجهیزات خود در تکاپو برای جذب یاران موسی به سمت دستگاه شیطانی خود بود ، اما موسی تنها با یک کلمه کار را به نفع خود تمام کرد و آن صحبت از توکل بود که فرمود :اگر می خواهید مؤمن باقی بمانید و اهل نجات باشید ،باید به خدا توکل کنید .3
ما به دنبال کسی می گردیم که تمام دشمنان ما را بشناسد و راه مقابله با آنان رانیز به ما آموزش دهد . بله ، او کسی نیست جز خدای قادر و توانا .خدایی که اگر پشتیبانی ما را برعهده گیرد ،اگر تمام دنیا نیز علیه ما قیام کنند ،با وجود او موفق نخواهند شد

اگر ما بودیم چه می کردیم ؟!


تصور کنید در یک مکان خوش آب و هوا زندگی می کنید .در همین حال از جانب خدا دستور می آید که زن و بچه و تمام عزیزانت را به منطقه ای ببری که بیابان است و از آب و خوراک و ...هیچ خبری نیست . واقعاً اگر ما بودیم چه می کردیم ! از یک طرف مطمئن هستیم که دستور از جانب خدا است واز طرفی هم این منطقه قابل زندگی و سکونت نیست . شاید اگر ما بودیم می گفتیم : " خدایا از این امتحانت بگذر " یا هزار ویک بهانه می آوردیم که آن کار را انجام ندهیم اما ابراهیم دست عزیزانش را گرفت وبه مکه ،سرزمینی که هیچ نشانه ای از سکونت در آن دیده نمی شد ، برد . وقتی هاجر سرزمین را دید ،گفت :تو می خواهی در این سرزمینی که هیچ چیز ندارد ،نه آبی ،نه مونسی ،نه گیاهی ما را رها کنی ؟4اما ابراهیم ذره ای تردید و اضطراب نداشت و آرامش خاصّی در چهره اش نمایان بود .چرا ؟چگونه می شود که درشرایط سخت این گونه بود ؟ ابراهیم دلش به جایی گرم بود وخیالش راحت . زیرا به یقین می دانست که حرف چه کسی را گوش می کند و به او اطمینان و توکل صد در صد داشت.


توکل چیست ؟
شاید بپرسی این توکل با این همه توانایی که توصیف می کنی ، چیست ؟ از کجا و چگونه باید تهیه شود ؟ توکل به معنای " وکیل گرفتن در کاری و اعتماد به وکالت او " است .معمولاً همه ی انسانها وقتی با مشکلی روبرو می شوند که احتمال می دهند خودشان از پس انجام آن بر نمی آیند ، به سراغ افرادی می روند که در حل آن مشکل تخصص داشته باشند . به عنوان مثال اگر کودکی بیمار شود ، پدر و مادر او برای مداوایش نزد متخصصی می روند که در مورد آن بیماری تخصص بالایی داشته باشد .
حال ما انسانها جای این را ندارد که کمی بیاندیشیم و ببینیم که وقتی یک جسم که مادی است ، بیمار می شود نیاز به درمان دارد ،چه طور است که روح معنوی و وسیع نیاز به تکیه به پناهگاهی ندارد؟!
گاهی اوقات انسان ها چوب حراج به انسانیّت خود می زنند وروح خود را در بازار به حراج می گذارند . گاهی این بشر به قدری به عقل و زرنگی خود اعتماد می کند که هیچ کس را جز خودش قبول ندارد . واقعاًچرا این گونه می شویم ؟!
توکل به معنای " وکیل گرفتن در کاری و اعتماد به وکالت او " است .معمولاً همه ی انسانها وقتی با مشکلی روبرو می شوند که احتمال می دهند خودشان از پس انجام آن بر نمی آیند ، به سراغ افرادی می روند که در حل آن مشکل تخصص داشته باشند .

بیماری واگیر دار


شاید جواب این چراها این باشد که ما هنوز به این باور نرسیده ایم که دشمن قدری داریم . دشمنی که همه فن حریفه و لحظه به لحظه در کمین ما نشسته و قسم یاد کرده که همه را اغوا خواهد کرد . هنوز باور نکرده ایم که دشمن ما با ابزار دنیا وزرق و برق های آن در لیست بیماری های واگیر دار وجود دارد و ما آن را نادیده گرفته ایم .
هنوز باور نکرده ایم که ما نا توانیم و به خودی خود شکستنی هستیم .مگر ابلیس بعد از آن همه عبادت با کبر خود ،بیچاره نشد ؟! مگر طلحه وزبیر نبودند که به خاطر طمع به رزق بیشتر به مقابله با امامشان بر خاستند وجنگ جمل را راه انداختند .مگر در صحرای کربلا نبودند کسانی که از سجده ی ظاهری فراوان ، پیشانی هایشان پینه بسته بود ، اما دستان همان آدم های به ظاهر نماز شب خوان به خون حسین ، آغشته شد .
اگر فقر وناتوان بودنمان را باور کنیم ویقین داشته باشیم که شکستنی هستیم ، قطعاً به این موضوع پی خواهیم برد که به یک پناهگاهی نیاز داریم که بتواند ما را از شیطنت های ابلیس حفظ کند .

به چه چیز و چه کسی پناه ببریم ؟!

تا اینجا فهمیدیم که اگر بخواهیم خود را بی نیاز بدانیم ، ضرر بزرگی کرده ایم وطغیان خواهیم کرد .[5] بنابر این هیچ یک از مادیات و ثروت و قدرت نمی توانند پناهگاه و تکیه گاه خوبی برای ما باشند ، در ضمن این تکیه گاه نمی تواند بشری مثل ما باشد ، چرا که مانند ما ناتوان ،فقیر و بی پناه خواهد بود .
نسخه ی نهایی وشفا بخش

ما به دنبال کسی می گردیم که تمام دشمنان ما را بشناسد و راه مقابله با آنان رانیز به ما آموزش دهد . بله ، او کسی نیست جز خدای قادر و توانا .خدایی که اگر پشتیبانی ما را برعهده گیرد ،اگر تمام دنیا نیز علیه ما قیام کنند ،با وجود او موفق نخواهند شد .6
اگر بنا بود که پس از نمازهایمان وارد بهشت خداشویم و همه ی انسانها صالح می شدند و کار وتلاشی نبود ، دیگر پاداش و عقوبت معنایی نداشت .

قوی ترین مردان آهنین


وقتی خود را عاجز و فقیر و ناتوان دانستیم وفهمیدیم که شکستنی وسست هستیم ، باور خواهیم کرد که تنها خدا است که می توان با اطمینان خاطر به او تکیه کرد و با سخن پیامبر که فرمودند :توکل توشه ی جاده ی زندگی من است ؛7 ، نیرو واشتیاقمان به توکل چندین برابر خواهد شد .
اکنون می توانیم نصیحت و سخن رسول اکرم (ص) به اباذر را باتمام وجود لمس کنیم که فرمودند :" اگر دوست داری قوی ترین مردم باشی ، پس تنها بر خدا توکل کن ."8
همه چیز هست جز توکل !


گاهی اوقات در زندگی می گوییم : " من همیشه به خدا توکل می کنم ."اما وقتی به عمق زندگی ها وارد می شویم ، می بینیم در این سرای زندگی همه چیزهست جز توکل !به قول شهید مطهری ؛ هدف توکل بر خدا این است که از یأس وترس فاصله بگیریم ، وبا عمل به حق ، در جادّه ی عبودیّت به آرامش برسیم . اما امروز ، برخی توکّل را به گونه ای معنا می کنند که از آن بوی مردگی و سکون وعدم جنبش به مشام می رسد ،برخی هروقت بخواهند وظیفه را از خود دور کنند وآن را از سر بیاندازند ، به توکل می چسبند .9
معنای توکل این نیست که وقتی تشنه شدیم ،سیراب شدنمان را به خدا واگذار کنیم ویا دست از کار و تلاش بشوییم و در گوشه ای بنشینیم و به راز و نیاز وعبادت بپردازیم . چگونه برخی به خود اجازه می دهند که کار نکردن ها و استفاده نکردن از عقل خود را در مسائل به اسم " توکل ومصلحت " توجیه کنند؟!
اگر بنا بود که پس از نمازهایمان وارد بهشت خداشویم و همه ی انسانها صالح می شدند و کار وتلاشی نبود ، دیگر پاداش و عقوبت معنایی نداشت .

زهرا اجلال – گروه دین و اندیشه تبیان

1- التوکل خیر عماد /میزان الحکمة /ج 4/ ص 3656
2- یونس /71
3- یونس /84
4- ابراهیم /37
5- علق /6
6- آل عمران /160
7- جامع احادیث شیعه /ج 14/ص 230
8- بحارالانوار /ج 74/ص 87
9- مطهری /حق و باطل /ص 123



+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام دی 1389ساعت 20:19  توسط معصومه رضوی  |